قرآن کریم
قيام و انقلاب آخرين سفير الهي از بزرگترين حقايق جهان است كه در آيات فراواني از قرآن كريم به آن اشاره شده و روايات بسياري در تفسير آن آيات نقل گرديده است كه به چند نمونه اشاره ميكنيم:
در سوره انبياء آيه 105 آمده است:
Gوَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرَ أَنَّ الاَْرْضَ يرِثُها عِبادِي الصّالِحُونَF؛
«همانا در زبور پس از ذكر ] تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.»
امام باقر(عليه السلام) فرمود:
«مقصود از بندگان شايستهاي كه زمين را به ارث ميبرند، امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و ياران او هستند.» ( 1 )
همچنين در بخشي از آيه 86 از سوره هود آمده است:
G... بَقِيةُ اللّهِ خَيرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَF؛
«بقية الله براي شما بهتر است اگر مؤمن باشيد.»
امام باقر(عليه السلام) فرمود:
«وقتي امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ظهور كند بر ديوار كعبه تكيه زند و اولين سخني كه بر زبان جاري كند اين آيه است. سپس ميفرمايد: «اَنَا بَقِيةُ اللّهِ في اَرْضِهِ وَ خَليفَتُهُ وَ حُجَّتُهُ عَلَيكُمْ» من «بقية الله» در زمين و جانشين او و حجّت او بر شما هستم. پس هر كسي بخواهد بر او سلام كند گويد: «اَلسَّلامُ عَلَيكَ يا بَقِيةَ اللّهِ في اَرْضِهِ». ( 1 )
و در سوره حديد آيه 17 فرموده است:
Gاِعْلَمُوا اَنَّ اللّهَ يحْيي الاَْرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَينّا لَكُمُ الاْياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَF؛
«بدانيد خداوند زمين را پس از مرگ آن زنده ميكند. ما آيات خود را براي شما بيان كرديم، باشد كه بينديشيد.»
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
مراد اين است كه خداوند زمين را به واسطه عدالت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در دوران ظهورش زنده خواهد كرد پس از آن كه به سبب ستم سردمداران گمراهي مرده باشد. ( 1 )
و نيز در سوره قصص آيه 5 ميفرمايد:
Gوَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الاَْرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَF؛
«و ما اراده ميكنيم بر مستضعفان زمين، منّت نهيم و آنان را پيشوايان مردم و وارثان زمين قرار دهيم.»
امام علي(عليه السلام) فرمود:
«مقصود از مستضعفان خاندان پيامبرند. خداوند پس از تلاش و رنجشان، «مهدي» اين دودمان را برمي انگيزد و آنان را به اوج شكوه و عزت و اقتدار ميرساند و دشمنانشان را به سختي ذليل ميسازد.» ( 1 )
از نمونههاي بالا روشن ميشود كه براي برداشت حقايق از قرآن، تنها نبايد به ظاهر آيات بسنده كرد؛ بلكه بسياري از واقعيتهاي عالم در درون آيات قرآن نهفته است[i كه اهلبيت(عليهم السلام) به عنوان مفسران واقعي قرآن، بيان كنندة آن هستند. بنابراين اگرچه آياتي از قرآن، در ظاهر مربوط به يك رويداد در زمان و مكان خاصي است ولي مانع از آن نيست كه در زمانهاي بعد و براي آيندگان، مصداق پيدا كند و دربارة آنان نيز جاري گردد و همين رمز جاودانگي قرآن براي همه نسلهاست.
بر اين اساس، با اينكه آيه 5 سوره قصص دربارة قوم بني اسرائيل نازل شده و جريان پيروزي آنها بر فرعونيان را بيان ميكند ولي در روايات متعدّد اين آيه بر قيام امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و روزگار ظهور او منطبق گرديده است و دقت در متن آيه هم نشان ميدهد كه حاكميت مستضعفان بر مستكبران، يك سنّت و اراده الهي است كه اختصاص به زمان و مكان و افراد خاصّي ندارد
موضوع امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از موضوعاتي است كه روايات بسياري درباره آن در اختيار ماست به گونهاي كه درباره مراحل مختلف زندگي آن حضرت همچون ولادت، دوران كودكي، غيبت صغري و كبري، علائم ظهور و روزگار ظهور و حكومت جهاني، به طور جداگانه احاديثي از پيشوايان ديني موجود است. چنانكه درباره خصوصيات ظاهري و اخلاقي آن بزرگوار، ويژگيهاي دوران غيبت او و فضيلت و پاداش منتظران ظهورش مجموعه ارزشمندي از روايات داريم و جالب اينكه بسياري از اين روايات هم در كتابهاي شيعه و هم در آثار اهل سنّت نقل شده است. برخي از اين احاديث «متواتر» ( 2 ) است.
گفتني است كه يكي از ويژگيهاي قابل توجه امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) آن است كه همه معصومان(عليهم السلام) درباره آن حضرت سخنان نغزي ايراد فرمودهاند كه مجموعهاي از معارف آگاهي بخش را فراهم كرده است و از اهميت فوق العاده قيام و انقلاب آن پرچمدار عدالت حكايت ميكند. مناسب است در اينجا از هر يك از آن پيشوايان بزرگ روايتي را نقل كنيم:
پيامبر گرامي اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمود:
خوشا به حال آن كه مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را ببيند و خوشا حال آن كه او را دوست بدارد و خوشا حال كسي كه امامت او را باور داشته باشد. ( 2 )
امام علي(عليه السلام) فرمود:
«منتظر فرج ]آل محمد(صلي الله عليه و آله وسلم) باشيد و از رحمت خدا نااميد نگرديد به راستي كه محبوبترين كارها نزد خداوند بزرگ، انتظار فرج است.» ( 2 )
در لوح فاطمه زهرا(عليها السلام) ( 2 ) آمده است:
«... سپس به خاطر رحمت بر جهانيان سلسله اوصياء را به وجود فرزند امام حسنعسكري(عليه السلام) تكميل خواهم كرد؛ كسي كه كمال موسي و شكوه عيسي و صبر ايوب را داراست...». ( 2 )
امام حسن مجتبي(عليه السلام) در ضمن روايتي، پس از بيان برخي از مشكلات زمان بعد از رسولخدا(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمود:
«خداوند در آخر الزمان مردي را برمي انگيزد... و او را به وسيله فرشتگان خود پشتيباني ميكند و يارانش را حفظ ميكند... و او را بر تمامي ساكنان زمين چيره ميسازد... او زمين را از عدالت و روشنايي و دليل آشكار پر ميسازد... خوشا حال آن كه روزگار او را ببيند و سخن او را بشنود.» ( 2 )
امام حسين(عليه السلام) فرمود:
«... خداوند به وسيله او امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) زمين را زنده ميكند پس از آن كه مرده باشد و به وسيله او آئين حق را بر تمامي دينها پيروز گرداند هر چند مشركان را خوش نيايد. براي او غيبتي است كه گروهي در آن از دين باز ميگردند و گروهي ديگر بر دين استوار ميمانند... همانا آن كه در غيبت او بر اذيتها و تكذيبها شكيبايي كند؛ مانند كسي است كه پيش روي رسول خدا(صلي الله عليه و آله وسلم) با شمشير جهاد كرده باشد.» ( 2 )
امام سجاد(عليه السلام) فرمود:
«كسي كه در دوران غيبت قائم ما بر دوستي ما ثابت قدم باشد خداوند پاداش هزار شهيد از شهداي بدر و احد به او عنايت فرمايد.» ( 2 )
امام باقر(عليه السلام) فرمود:
«زماني بر مردم ميآيد كه امامشان غايب شود پس خوشا حال آنها كه در آن زمان بر امر ولايت ما ثابت بمانند...» ( 2 )
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«براي قائم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) دو غيبت است يكي از آنها كوتاه مدت و ديگري بلند مدت است.»[i][i
امام كاظم(عليه السلام) فرمود:
«امام ]مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از ديدگان مردم پنهان ميشود ولي ياد او از دلهاي مؤمنان فراموش نميشود.» ( 3 )
امام رضا(عليه السلام) فرمود:
«وقتي امام مهدي قيام كند زمين به نور وجود او روشن گردد و آن بزرگوار، ترازوي عدالت را در ميان مردم قرار دهد؛ پس كسي به ديگري ستم نخواهد كرد.» ( 3 )
امام جواد(عليه السلام) فرمود:
«قائم ما آن كسي است كه مردم بايد در زمان غيبت، انتظار ظهور او را داشته باشند و چون قيام كرد به فرمان او گردن نهند.» ( 3 )
امام هادي(عليه السلام) فرمود:
«امام پس از من فرزندم حسن و پس از او فرزندش «قائم» است آن كه زمين را پر از عدل و داد كند چنان كه پر از ستم و جور شده باشد.» ( 3 )
امام حسن عسكري(عليه السلام) فرمود:
«سپاس خداي را كه مرا از دنيا نبرد تا آن كه جانشين مرا به من نشان داد. او از نظر آفرينش و اخلاق، شبيه ترين مردم به رسول خداست...».
.
گفته آيد در حديث ديگران
موضوع امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) و قيام و انقلاب جهاني او نه تنها در كتابهاي شيعه بلكه در فرهنگ اعتقادي ساير فرقههاي اسلامي نيز بيان گرديده و درباره آن به طور گسترده گفتگو شده است. آنان نيز به وجود و ظهور مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) كه از دودمان پاك پيامبر(صلي الله عليه و آله وسلم) و از فرزندان حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام)( 1 ) است معتقدند براي آشكار شدن ميزانِ باور اهل سنّت به مهدي موعود(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بايد به آثار دانشمندان بزرگ ايشان مراجعه كرد. بسياري از مفسّران سنّي در كتابهاي تفسيري خود تصريح كردهاند كه بعضي از آيات قرآن به ظهور حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در آخرالزّمان اشاره دارد مانند فخر رازي( 2 ) و قرطبي( 3 ).
همچنين اكثر محدثان ايشان، احاديث مربوط به امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را در كتابهاي خود آوردهاند كه در ميان آنها، معتبرترين كتابهاي اهل سنّت وجود دارد مانند «صحاح ستّه»( 4 ) و مُسند احمدبن حنبل پيشواي مذهب حنبلي.
بعضي ديگر از دانشمندان اهل سنّت در گذشته و حال، كتاب هايي مستقل در موضوع امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نوشتهاند مثل ابونعيم اصفهاني در مجموعه الأربعين (چهل حديث) و سيوطي در كتاب «العرف الوردي في اخبار المهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف).
نكته قابل توجه اينكه، بعضي از علماي اهل سنّت در مقام دفاع از عقيده مهدويت و ردّ منكران اين عقيده، كتاب و مقاله نوشتهاند و با بيانات علمي و شواهد روائي، جريان امام مهدي را از امور قطعي و غيرقابل انكار دانستهاند همچون «محمد صديق مغربي» كه در ردّ گفتار «ابن خلدون» كتابي نگاشته و به سختي از او انتقاد كرده است.( 5 )
اينها نمونه هايي از موضع اهل سنّت در برابر مسئله مهدويت است.
در پايان اين بخش از ميان صدها روايت، تنها دو روايت نقل ميكنيم كه در كتابهاي مشهور و مورد اعتماد اهل سنّت آمده است:
پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمود:
«اگر از ]عمر دنيا تنها يك روز مانده باشد حتماً خداوند آن روز را طولاني كند تا آنكه مردي از خاندان مرا در آن برانگيزد كه هم نام من است.»( 6 )
و نيز آن حضرت فرمود:
«مردي از خاندان من قيام ميكند كه در نام و سيرت شبيه من است. او جهان را[ پر از عدل و داد خواهد كرد همانگونه كه از ظلم و ستم لبريز گشته باشد.»( 7 )
گفتني است كه اعتقاد به ظهور مصلح و منجي كه در پايان دنيا ظهور كرده و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد يك اعتقاد جهاني و همگاني است و پيروان راستين همه اديان آسماني بر اساس تعاليم كتابهاي ديني خود منتظر قيام آن موعود بزرگ هستند. در كتابهاي مقدّس زبور، تورات، انجيل و نيز كتابهاي هندوها و زرتشتيان و برهمائيان به ظهور منجي بزرگ جهان اشاره شده است. البته هر ملتي براي او لقبي مخصوص گفتهاند. زرتشتيان او را به نام «سوشيانس» يعني نجات دهنده جهان و مسيحيان به نام «مسيح موعود» و يهود به نام «سرور ميكائيلي» ميشناسند.
بخشي از عبارات «جاماسب نامه» از كتابهاي مقدّس زرتشت چنين است:
«پيغمبر عرب، آخر پيغمبران باشد كه در ميان كوههاي مكه پيدا شود... و با بندگان خود چيز خورد و به روش بندگان نشيند... و دين او اشرف اديان باشد و كتاب او باطل كند همه كتابها را... و از فرزندان دختر پيغمبر كه خورشيد جهان و شاه زمان نام دارد، كسي پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان، كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد... و دولت او تا به قيامت متصل باشد...».( 8 )
-----------------------------------------------------
1. المستدرك على الصحيحين، ج 4، ص 557.
2. التفسير الكبير، ج 16، ص 40.
3. تفسير القراطبى، ج 8، ص 121.
4. يعنى صحيحهاى شش گانه. صحاح ستّه، عنوان عمومى شش مجموعه بزرگ، از كتب حديث است كه در نزد اهل سنّت، موثق ترين كتابهاى حديث هستند و عبارتند از: «صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ابوداود، سنن ابن ماجه، سُنن نسائى، جامع ترمذى». اهل سنت، احاديث نقل شده در اين كتابها را، «صحيح» دانسته و سخن پيامبر اكرم9 مى دانند و پس از قرآن كريم، آنها را معتبرترين كتاب مى خوانند.
5. «ابن خلدون» جامعه شناس بزرگ اهل سنّت است و به پاره اى از روايات امام مهدى(عليه السلام)اشكال كرده و آنها را ضعيف شمرده است و با وجود اينكه بعضى از روايات مربوط به حضرت مهدى(عليه السلام) را صحيح دانسته در مسئله مهدويت تشكيك كرده است. «محمّد صديق مغربى» در كتابى با عنوان «ابراز الوهم المكنون من كلام ابن خلدون» سخنان او را رد كرده است.
همچنين «عبدالمحسن بن حمد العباد» در مقاله اى تحت عنوان «الردّ على من كذب بالاحاديث الصحيحه الواردة فى المهدى» به شبهات ابن خلدون پاسخ گفته است.
6. سنن ابوداود، ج 2، ح 4282، ص 106.
7. معجم كبير، ج 10، ح 10229، ص 83.
8. اديان و مهدويت، ص 21.
--------------------------------------------------------------------------------
Copyright © Mahdiviat IT Center.
غيبت
پس از اينكه با شخصيت منجي بزرگ عالم و تحقّق بخش آرمان آدم(عليه السلام) تا خاتم(صلي الله عليه و آله وسلم) و آخرين ذخيره الهي حضرت حجة بن الحسن(عجل الله تعالي فرجه الشريف) آشنا شديم، اكنون درباره غيبت آن يگانه دوران كه بخش مهمّي از زندگي آن حضرت است سخن ميگوييم.
اولين نكته قابل طرح آن است كه غيبت به معني «پوشيده بودن از ديدگان» است نه حاضر نبودن. بنابراين در اين بخش، سخن از دورهاي است كه امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از چشمان مردمان غايب است و آنها او را نميبينند و اين در حالي است كه آن بزرگوار در بين مردم حضور دارد و در كنار ايشان زندگي ميكند. اين حقيقت در روايات امامان معصوم به عبارات گوناگون بيان گرديده است.
امام علي(عليه السلام) فرمود:
«سوگند به خداي علي، حجّت خدا در ميان مردم هست و در راهها (كوچه و بازار) گام برمي دارد؛ به خانههاي آنها سر ميزند؛ در شرق و غرب زمين رفت و آمد ميكند؛ گفتار مردم را ميشنود و برايشان سلام ميكند؛ ميبيند و ديده نميشود تا وقت ] معين و وعده الهي .»( 1 )
البته نوع ديگري از غيبت نيز براي آن حضرت بيان شده است.
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«در صاحب اين امر سنتهايي از انبياء وجود دارد... اما سنّت او از يوسف(عليه السلام)، پنهان بودن است. خداوند بين او و مردم حجابي قرار ميدهد به گونه اي كه[ مردم او را ميبينند ولي نميشناسند.»( 2 )
بنابراين درباره حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) غيبت به دو گونه روي ميدهد: آن بزرگوار در مواردي از ديدگان پنهان است و در مواردي ديگر ديده ميشود ولي شناخته نميگردد اما در هر حال در ميان مردم حضور دارد.
-----------------
پيشينه غيبت
غيبت و نهان زيستي، پديدهاي نيست كه براي اولين بار و تنها درباره آخرين حجّت پروردگار روي داده باشد بلكه از روايات فراوان استفاده ميشود كه تعدادي از پيامبران بزرگ الهي، بخشي از زندگي خود را در پنهاني و غيبت بودهاند و اين امر به جهت حكمت و مصلحت خدايي بوده و نه يك خواسته شخصي و يا مصلحت خانوادگي.
بنابراين غيبت يكي از سنّت هاي( 1 ) الهي است كه در زندگي پيامبراني همچون ادريس، نوح، صالح، ابراهيم، يوسف، موسي، شعيب، الياس، سليمان، دانيال و عيسي(عليهم السلام) جريان يافته است و هر يك از آن سفيران الهي به تناسب شرايط سالهايي را در غيبت بسر بردهاند.( 2 )
به همين دليل است كه در روايات از غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) به عنوان يكي از سنتهاي پيامبران ياد شده است و يكي از دلايل غيبت آن حضرت، اجرا شدن سنّت انبياء(عليهم السلام) در زندگي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) شمرده شده است.
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«به راستي كه براي ]امامِ قائم از ما غيبتي است كه مدت آن طولاني خواهد بود. راوي گويد: دليل اين غيبت چيستاي فرزند رسول خدا(صلي الله عليه و آله وسلم)؟»
حضرت ميفرمايد:
«خداوند ميخواهد سنتهاي انبياء در غيبت هايشان درباره آن حضرت روي دهد.» ( 3 )
از سخن فوق اين نكته نيز آشكار ميشود كه سخن از غيبت امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) سالها پيش از ولادت آن بزرگوار، مطرح بوده است و پيشوايان اسلامي از پيامبر اكرم(صلي الله عليه و آله وسلم) تا امام عسكري(عليه السلام) از غيبت آن حضرت و بعضي از خصوصيات آن و آنچه در زمان غيبت اتّفاق خواهد افتاد، خبر دادهاند و نيز وظايفي را براي مردم مؤمن در آن زمان بيان داشتهاند. ( 4 )
پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) فرمودهاند:
«مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از فرزندان من است... براي او غيبتي است و حيرتي پريشاني تا آنگاه كه مردمان از دينهاي خود گمراه شوند پس در آن زمان ميآيد مانند شهاب ثاقب ستارهاي روشن و تابان[؛ پس زمين را از عدل و داد پر ميكند همانگونه كه از ظلم و ستم آكنده باشد.» ( 5 )
فلسفه غيبت
به راستي چرا امام و حجّت خدا در پس پرده غيبت قرار گرفته است و كدام علت سبب گرديد تا مردم از بركات ظهور او محروم گردند؟
درباره اين موضوع سخنان فراواني گفته شده و روايات فراواني نيز در دست است ولي پيش از پاسخ گفتن به سؤال فوق لازم است به نكتهاي اساسي اشاره كنيم:
ما ايمان داريم كه خداوند عالم هيچ كار كوچك و بزرگي را جز بر اساسِ حكمت و مصلحت انجام نميدهد خواه اين مصلحتها را بشناسيم يا خير. و نيز همه رويدادهاي خرد و كلانِ جهان با تدبير پروردگار و به اراده او انجام ميپذيرد كه يكي از مهمترين آنها، حادثه غيبت امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. بنابراين غيبت آن سرور نيز مطابق حكمت و مصلحت است اگرچه ما فلسفه آن را ندانيم.
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«بيترديد براي صاحب الامر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) غيبتي است كه هر اهل باطلي در آن به شك ميافتد.»
راوي از علت غيبت سؤال كرد. حضرت فرمود:
«غيبت به سبب امري است كه اجازه نداريم آن را براي شما بيان كنيم... غيبت، سرّي از اسرار الهي است ولي چون ميدانيم كه خداوند بزرگ حكيم است ميپذيريم كه همه كارهاي او ]براساسِ [حِكمت است و اگرچه علّت آن كارها براي ما معلوم نباشد.» ( 1 )
البتّه چه بسا انساني كه همه افعال خداوند را حكيمانه ميداند و در برابر آنها سر تسليم فرود ميآورد، به دنبال دانستن راز و رمز بعضي از رويدادهاي عالم باشد تا به سبب علم به فلسفه يك پديده، آرامش نفس و اطمينان قلبي بيشتري يابد. بنابراين به بحث و بررسي پيرامون حكمتها و آثار غيبت حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ميپردازيم و به روايات مربوط به آن اشاره ميكنيم:
تأديب مردم
وقتي امّت نسبت به پيامبر و امام قدر نشناسند و وظايف خود را در برابر او انجام ندهند بلكه اوامر او را نافرماني كنند، رواست كه خداوند، پيشواي ايشان را از آنها جدا كند تا به خود آيند و در روزگار غيبت او، ارزش و بركت وجود او را دريابند و در اين صورت، غيبت امام به مصلحت امت است گرچه آنها ندانند و درك نكنند.
امام باقر (عليه السلام) فرمود:
«وقتي خداوند همراهي و همنشيني ما را براي قومي خوش ندارد ما را از ميان آنها برگيرد.» ( 1 )
استقلال و نبودن تحت پيمان ديگران
آنها كه به دنبال ايجاد يك تحوّل و انقلاب هستند به ناچار در ابتداي قيام با بعضي از مخالفان، عهد و پيماني ميبندند تا بتوانند اهداف خود را دنبال كنند، ولي مهدي موعود(عجل الله تعالي فرجه الشريف) آن مصلح بزرگي است كه در راه برپايي انقلاب و حكومت عدل جهاني با هيچ قدرت ستمگري سازش نخواهد كرد زيرا كه مطابق روايات فراوان او مأمور به مبارزه قاطع و آشكار با همه ظالمان است. به همين جهت تا آماده شدن شرايط انقلاب، در غيبت ميرود تا مجبور نباشد كه با دشمنان خدا عهد و پيماني ببندد.
در روايتي از امام رضا(عليه السلام) علت غيبت اينگونه بيان گرديده است:
«براي اينكه آن زمان كه با شمشير قيام ميكند، كسي بر عهده او ]امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) [ بيعتي نداشته باشد.» ( 2 )
امتحان كردن مردم يكي از سنّتهاي خداوند است. او بندگان خود را به اسباب گوناگون ميآزمايد تا ميزان استواريشان در مسير حق روشن شود. البتّه نتيجه امتحان براي خداوند معلوم است ولي در كوره آزمايشها اين بندگان هستند كه ساخته ميشوند و به جوهر وجود خود پي ميبرند.
امام كاظم(عليه السلام) فرمود:
«هنگامي كه پنجمين فرزندم غايب شد، مواظب دين خود باشيد تا كسي شما را از آن بيرون نكند براي صاحب اين امر (= امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) غيبتي خواهد بود كه گروهي از پيروان او از اعتقاد خود دست بر ميدارند و اين غيبت، آزموني است كه خداوند با آن بندگانش را امتحان ميكند.» ( 1 )
---------------------------------------
حفظ جان امام
يكي از عواملي كه سبب كناره گيري پيامبران از قوم خود ميشد، حفظ جان خويش بود. آنها براي اينكه بتوانند در فرصتي ديگر رسالت خود را به انجام رسانند در شرايطي كه مورد تهديد قرار ميگرفتند مخفي ميشدند همانگونه كه پيامبر اسلام(صلي الله عليه و آله وسلم) از مكّه بيرون رفت و در غار پنهان شد. البته همه اينها به دستور و اراده خداوند است.
درباره حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) و علت غيبت او نيز در روايات متعدد چنين امري بيان شده است.
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«امام منتظر، پيش از قيام خود، مدتي از چشمها غايب خواهد شد. از علّت آن سؤال شد. حضرت فرمود: برجانِ خويش بيمناك است.» ( 1 )
هر چند شهادت آرزوي مردان خداست ولي شهادتي مطلوب است كه در ميدان انجام وظيفه الهي و به صلاح جامعه و دين خدا باشد. امّا آنگاه كه كشته شدن فرد به معني به هدر رفتن و از دست رفتن اهداف باشد، ترس از قتل، امري عقلي و پسنديده است. كشته شدن امام دوازدهم كه آخرين ذخيره الهي است به معني فرو ريختن كعبه آمال و آرزوي تمام انبياء و اولياء(عليهم السلام) و تحقق نيافتن وعده پروردگار در تشكيل حكومت عدل جهاني است.
گفتني است كه در روايات نكتههاي ديگري نيز درباره علّت غيبت امام دوازدهم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بيان گرديده است كه براي رعايت اختصار از ذكر آنها خودداري ميشود ولي آنچه مهم است اينكه همانگونه كه پيش از اين گذشت؛ «غيبت»، سرّي از اسرار الهي است و علت اصلي و اساسي آن پس از ظهور آشكار خواهد شد و آنچه بيان شد عواملي است كه در غيبت امام عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) تأثير گذار بوده است.
انواع غيبت
با توجه به مطالب گذشته، غيبت امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) امري لازم و ضروري بود ولي از آنجا كه همه حركتها و اقدامهاي پيشوايان بزرگ ما، در راستاي تقويت پايههاي ايمان و اعتقاد مردم بود و بيم آن بود كه غيبت آخرين حجّت الهي، آسيبهاي جدّي و غير قابل جبران به ديانت مسلمين وارد آورد، دوران غيبت با روندي حساب شده و برنامه ريزي دقيق آغاز گرديده و ادامه پيدا كرد.
سالها پيش از ولادت امام دوازدهم، سخن از غيبت آن بزرگوار و ضرورت آن بر سر زبانها افتاد و نقل محافل ائمه معصومين(عليهم السلام) و اصحاب ايشان شد. همچنين روش ارتباط امام هادي و امام عسكري(عليهما السلام) با شيعيان در قالبي جديد و به شكل محدودتري انجام گرفت و پيروان مكتب اهلبيت(عليهم السلام) رفته رفته آموختند كه در بسياري از نيازهاي مادي و معنوي، مجبور به شرفيابي به محضر امام حاضر نيستند بلكه ميتوانند با مراجعه به كساني كه از سوي امامان به عنوان وكيل و فرد مورد اعتماد معرفي شده اند، به وظايف خود عمل كنند. با شهادتِ امام حسن عسكري(عليه السلام) و آغاز دوره غيبت حضرت حجة بن الحسن(عجل الله تعالي فرجه الشريف) باز هم رابطه امام و امت به كلّي قطع نشد بلكه مردم به وسيله نائبان خاص امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) با مولا و مقتداي خويش در ارتباط بودند و در همين دوره بود كه شيعيان به رفت و آمد و ارتباط گستردهتر با عالمان ديني، خو گرفتند و دانستند كه در شرايط غيبت امام نيز راه شناخت وظايف ديني به روي آنها بسته نيست. در اين بستر مناسب بود كه غيبت طولاني حضرت بقية اللّه(عجل الله تعالي فرجه الشريف) اتفاق افتاد و ارتباطي كه بين امام و شيعيان در زمانهاي گذشته معمول و رايج بود، قطع گرديد.
اينك درباره ويژگيهاي دو دوره كوتاه و بلند غيبت، مطالبي را خواهيم آورد.
غيبت كوتاه مدّت
با شهادت امام حسن عسكري(عليه السلام) در سال 260 هجري قمري، دوران امامت امام دوازدهم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) آغاز شد و از همين زمان، غيبت كوتاه مدّت آن گرامي كه به «غيبت صغري» معروف است شروع شد و تا سال 329 هجري قمري ـ نزديك به 70 سال ـ ادامه يافت.
مهم ترين ويژگي دوره غيبت صغري آن است كه مردم از طريق نايبان خاصّ با امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) در ارتباط بودند و به وسيله آنها پيامهاي آن حضرت را دريافت ميكردند و پاسخ سؤالات خود را ميگرفتند. ( 1 )
گاهي نيز به واسطه نائبان امام، توفيق شرفيابي به حضور امام خويش را مييافتند.
نائبان خاصّ امام(عجل الله تعالي فرجه الشريف) كه همگي از علما و بزرگان شيعه و برگزيدگان امام عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بودند، چهار تن هستند كه به ترتيب زمان نيابت خود عبارتند از:
1. عثمان بن سعيد عَمري؛ وي از آغاز غيبتِ امام، عهده دار نيابت آن حضرت شد و در سال 267 هجري قمري در گذشت. او وكيل امام هادي و امام عسكري(عليهما السلام) نيز بوده است.
2. محمد بن عثمان عمري؛ او فرزند نايب اوّل است كه پس از درگذشت پدر به مقام نيابت رسيد و در سال 305 هجري قمري وفات كرد.
3. حسين بن روح نوبختي؛ او پس از 21 سال نيابت، در سال 326 هجري قمري بدرود حيات گفت.
4. علي بن محمد سمري؛ وي در سال 329 هجري قمري از دنيا رفت و با مرگ او دوران غيبت صغري پايان گرفت.
نائبان خاص همگي توسط امام عسكري(عليه السلام) و امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) انتخاب گرديده و به مردم معرفي ميشدند. شيخ طوسي در كتاب الغيبه خود روايت كرده است كه روزي چهل نفر از شيعيان به همراه عثمان بن سعيد (نائب اول) به حضور امام عسكري(عليه السلام) رسيدند. امام(عليه السلام)، فرزند خود را به آنها نشان داد و فرمود:
پس از من، اين (كودك) امام شماست. از او اطاعت كنيد... بدانيد كه پس از امروز او را نخواهيد ديد تا عمر او به كمال برسد. پس (در غيبت او) آنچه عثمان ]بن سعيد [مي گويد بپذيريد و از او فرمان بريد كه او جانشين امام شماست و كارها به دست اوست. ( 2 )
در روايتي ديگر امام عسكري(عليه السلام) به نيابت محمدبن عثمان (نائب دوم) از امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) نيز تصريح فرموده است.
شيخ طوسي مينويسد:
«عثمان بن سعيد» به دستور حضرت عسكري(عليه السلام)، اموالي را كه جمعي از شيعيان يمن آورده بودند، تحويل گرفت. گروهي كه شاهد ماجرا بودند به امام گفتند، به خدا قسم عثمان از بهترين شيعيان شماست ولي با اين كار، جايگاه او نزد شما، براي ما روشنتر شد.
امام عسكري(عليه السلام) فرمود: بله، گواه باشيد كه عثمان بن سعيد عمري وكيل من است و پسرش «محمد» نيز وكيل پسرم «مهدي» خواهد بود. ( 3 )
اينها مربوط به دوران قبل از غيبت امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) بود و در طول غيبت صغري نيز هر يك از نائبان، پيش از مرگ خود، نائب بعدي را كه از سوي امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) انتخاب شده بود به مردم معرفي ميكردند.
اين مردان بزرگ به سبب برخورداري از صفات و ويژگيهايي، براي نيابت خاص ولي عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) شايستگي يافتند. امانتداري، پاكدامني، عدالت در گفتار و رفتار، راز داري و پنهان كاري و پوشاندنِ اسرار اهلبيت(عليهم السلام) در شرايط ويژه دوره امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) از خصوصيات مهم آنها بود. ايشان مورد اعتماد و اطمينان امام(عليه السلام) و پرورش يافتگان مكتب خاندان پاك پيامبر بودند. بعضي از آنان از سنّ يازده سالگي تحت تربيت امامان(عليهم السلام) قرار گرفتند و علم را در كنار ايماني قوي در وجود خويش به كمال رسانيدند. نام نيك آنها بر سر زبانها بود و صبر و بردباري و تحمل مشكلات و مقاومت در برابر سختيها چنان با وجودشان عجين شده بود كه در سخت ترين شرايط نيز از امام خود اطاعت كامل داشتند و در كنار همه اين صفات زيبا، از توان مديريت و رهبري شيعيان برخوردار بودند و با فهم و آگاهي كامل و درك حسّاسيت زمان و بهره گيري از امكانات موجود، جامعه شيعه را در صراط مستقيم الهي هدايت كردند و آنان را از گذرگاه غيبت صغري به سلامت عبور دادند.
مطالعه دقيق دوره غيبت صغري و نقش مهم نوّاب اربعه در ايجاد ارتباط بين امت و امام به خوبي اهميت اين دوره از حيات امام عصر(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را نشان ميدهد. وجود اين ارتباطها و نيز راه يافتن برخي از شيعيان به محضر امام خويش در طول دوران غيبت صغري تأثير فراواني در اثبات ولادت امام دوازدهم و آخرين حجّت پروردگار داشت و اين دستاورد مهم درست در زماني بود كه دشمنان ميكوشيدند تا شيعيان را نسبت به تولّد فرزندي براي امام عسكري(عليه السلام) دچار شك و ترديد نمايند. به علاوه اين دوره، زمينه و بستر مناسبي براي شروع غيبت كبري بود كه در آن دوران مردم از داشتن هر گونه ارتباط با امام خود توسط افرادي معين، محروم ميشدند ولي با آرامش خاطر و اطمينان به وجود و حضور امام و بهره مندي از بركات او، به روزگار غيبت كامل حضرت، پا نهادند.
-------------------------------------------
1. متن نامهها ـ كه به توقيعات مشهور است ـ در كتاب هاى علماى شيعه موجود است (براى نمونه بحارالانوار، ج 53 باب 31، ص 150 - 197).
2. الغيبة طوسى، فصل 6، ح 319، ص 357.
3. همان، فصل 6، ح 317، ص 355.
بخش خوانده نشده بعدی : غيبت بلند مدّت
غيبت بلند مدّت
در آخرين روزهاي عمر نائب چهارم در نامهاي از امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خطاب به او چنين آمده بود:
«بسم الله الرحمن الرحيم اي علي بن محمد سمري، خداوند در مصيبت وفات تو، به برادران ديني ات، پاداش بزرگ كرامت فرمايد؛ چرا كه تو تا شش روز ديگر به سراي باقي خواهي رفت. از اين رو به كارهايت رسيدگي كن و درباره جانشين پس از خود به كسي وصيت مكن! زيرا كه دوره غيبت كامل ]و طولاني فرا رسيده است و از اين پس ظهوري براي من نخواهد بود مگر پس از فرمان الهي و آن پس از گذشت مدتي دراز خواهد بود كه دلها را سختي و قساوت فراگيرد و زمين از ظلم و ستم پر گردد...» ( 1 )
بنابراين با وفات آخرين نائب خاص امام دوازدهم در سال 329 هجري قمري، دوره غيبت طولاني كه به «غيبت كبري» معروف است، آغاز شد و اين دوران همچنان ادامه دارد تا روزي كه به خواست خداوند ابرهاي غيبت، كنار رود و جهان از پرتو مستقيم خورشيد فروزان ولايت، بهره مند گردد.
همانگونه كه گذشت در دوره غيبت صغري، شيعيان به وسيله نائبان خاص با امام خود رابطه داشتند و با تكاليف الهي خود آشنا ميشدند ولي در دوران غيبت كبري اين نوع ارتباط قطع گرديده و مردم مؤمن براي شناخت وظايف ديني خود تنها به نائبان عام آن حضرت كه همان عالمان ديني وارسته و مراجع بزرگ تقليد هستند مراجعه ميكنند و اين جريان، مسير روشني است كه امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) خود در نامهاي به يكي از چهرههاي مورد اعتماد شيعه، ترسيم فرمود. در فرازي از اين نامه كه توسّط دومين نائب خاص امام ابلاغ شد چنين آمده است:
«وَاَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةِ فَارْجِعُوا فيها اِلي رُواةِ حَديثِنا فَاِنَّهُم حُجَّتي عَلَيكُم وَأَنَا حُجَّةُ اللّهِ عَلَيهم... ( 2 ) و اما در مورد رويدادهايي كه در آينده رخ خواهد داد و براي شناخت وظيفه الهي خود در شرايط گوناگون به راويان حديث ما = فقها رجوع كنيد. زيرا آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنان هستم...»
اين راهكار جديد براي پاسخ گويي به پرسشهاي ديني و مهمتر از آن شناخت وظيفه فردي و اجتماعي شيعيان در دوره غيبت كامل امام زمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) گوياي اين واقعيت است كه نظام مترقّي امامت و رهبري در فرهنگ شيعه، نظامي پويا و زنده است كه در شرايط مختلف، امر هدايت و رهبري مردم را به استوارترين روش، انجام داده است و در هيچ دورهاي پيروان مكتب را بدون يك سرچشمه هدايتگر رها نكرده است بلكه سررشته امور آنها را در زواياي مختلف زندگي فردي و جمعي به دست با كفايت عالمان دين شناس و پرهيزگار كه امانتدار دين و دنياي مردم هستند، سپرده است تا كشتي جامعه اسلامي را در درياي پر تلاطم و طوفاني جهان و سياستهاي سياستبازان استعمار از افتادن در گرداب حوادث حفظ كرده و مرزهاي اعتقادي شيعيان را پاسداري كنند.
امام هادي(عليه السلام) در بيان نقش علماي ديني در زمان غيبت فرمود:
«اگر نبودند علمايي كه پس از غيبت امام مهدي(عجل الله تعالي فرجه الشريف) مردم را به سوي آن حضرت بخوانند و آنها را به سوي امامشان هدايت كنند و با حجتها و دليلهاي محكم الهي از دين او كه دين خداست حمايت كنند و اگر نبودند آن عالمان هوشيار كه بندگان خدا را از دامهاي شيطان و شيطان صفتان و از دشمني هاي دشمنان اهلبيت(عليهم السلام) نجات ميدهند، هيچ كس نميماند مگر اينكه از دين خدا بيرون ميرفت!! ولي ايشان هستند كه سررشته دلها و افكار و عقايد شيعيان را با استواري در دست دارند آنچنان كه كشتي بان، سكّان كِشتي را به دست ميگيرد. آن عالمان، برترين بندگان نزد خداوند متعال هستند.» ( 3 )
نكتهاي كه قابل توجه است شرايط و خصوصياتي است كه رهبري جامعه بايد دارا باشد. زيرا كه سپردن اختيار امور مردم در دين و دنيا به فرد يا افرادي كه عهده دار اين مسئوليت بزرگ ميشوند بايد همراه با دقت نظر و تشخيص صحيح و دقيق باشد. به همين جهت پيشوايان معصوم(عليهم السلام)، ويژگيهاي فوق العادهاي را براي مرجع ديني و بالاتر از آن، مقام ولايت امر مسلمين كه به «ولي فقيه» معروف است، بيان كردهاند.
امام صادق(عليه السلام) فرمود:
«از ميان فقها و عالمان دين آنكس كه در برابر هر گناهِ كوچك يا بزرگ خود نگهدار بوده و نگهبان دين و آيين و اعتقادات خود و مردم باشد و با خواستهها و تمايلاتِ شخصي خود مخالفت كرده و از دستورات مولا و امام عصر[ خود اطاعت كند، بر مردم است كه از او پيروي كنند. و بعضي از فقهاي شيعه چنين هستند نه همه آنان.» ( 4 )
-----------------------------------------
1. الغيبة طوسى، فصل 6، ح 365، ص 395.
2. كمال الدين، ج 2، باب 45، ح 3، ص 236.
3. احتجاج، ج 1، ح 11، ص 15.
4. احتجاج، ج 2، ص 511.
| ||
fixgh1391@gmail.com